تبليغاتX
رویای سپید

به نام خدایی که تو رو آفرید
همون خدایی که تو رو به پادشاهی قلب من برگزید
بی تو که هستم خودم را گم می کنم! بازم مثل اون وقتها، اون روزهایی که تو با من نبودی و من به جستجوی تو روون میون کهکشون بودم، تموم ستاره ها رو دنبالت گشتم، آخر اون روز قشنگ لبریز از بهار روی ابرها پیدات کردم، توی سرزمینی زیباتر از بهشت. و با یک احساس لطیف سپید قشنگ ترین ترانه های عشقمو توی گوشت زمزمه کردم، باورم نمی شد بعد از اونی که پیدات کردم یک روز سرد زمستون، به زمین فرود بیام... روی همین زمین خودمون از دستت بدم. ازت جدا بشم بی اون که بخواهم. و خودم باعثش بشم...آخه نمی خواستم توی خیال و خاطرم تو را سرزنش کنم به خاطر اون روزی که می رسید و تو باعث جدایی می شدی.
الان دیگه هیچی برام مهم نیست. دیگه هیچ چیزی رو نمی تونم احساس کنم، انگار قلب من همراه تو مونده، و من از اون موقع که از تو جدا شدم، بی قلب و بی احساس دارم به زندگیم ادامه می دم.
دیگه بعد از تو هیچی برام مهم نیست، هر بار که تصمیم گرفتم به طرفت بیام یه نیروی عجیب، اون آخرین ذره های بودن من را توی وجودم کشت! من دیگه وجود ندارم که بخواهم حتی تو را فریاد بزنم.
من از تو دورم
زندگی جز یک اجباردردناک تکراری نیست
ای کاش می تونستم از این سردرگمی رها بشم. ای کاش می تونستم باز هم خودم را پیدا کنم. اما مگه خود خود من تو نبودی؟
تو نمی تونی بفهمی، من دیگه هیچی ندارم، حتی اگه خورشید بشم و همه دور من بگردند... وقتی تو نیستی من هیچی نیستم ای تو تنها برگزیده دنیای من! تنها دلیل آفرینش من! من بی تو بی مفهومم!
فقط می خواستم بگم، این تنها ذره درخشانیه که گاه به گاه از عمق دره های خاموش احساسم حسش می کنم: هنوزم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 9:46  توسط سپیده | 

 

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
                                                 
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ،و این یعنی در اندوه تو می میرم
                                                 
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
                                                 
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق،از دلبستگی هایم؟
                                                 
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ،توای بانوی شب های غزل خوانی
                                                  
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم
                                              
   خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
 

    

 

 

 

 

 

عاشقی

یه قلب می خواد كه تو هر ضربانش يه بار اسم معشوقت رو بشنوی

 

عـاشـقی                                                               

یـه چشم می خواد بـراي خواندن خط بـه خط كتاب دل معشوق  

 

عاشقی            

پـايی مـی خواد بـرای دويـدن به هـر كجايـی كه معشوق هست 

 

عـاشـقی                              

صدایی می خواد برای  خواندن از عشق،هـر چقدر كه بد بـاشه  

 

عـاشـقی                                                           

صداقـتـی مـي خواد برای گفتن جمله مـقدس دوستـت دارم   

 

عاشقی                 
از خود گذشتگی می خواد بـرای بـه آرامش رسيدن معشوق

 

عـاشـقی                                                    

صبـر مي خواد  برای تحمل روزهـای سخـت دوری از معشوق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 14:54  توسط سپیده | 

 

 

 

 

نگاهت
طولانی ترین بوسه است
به هنگام وداع
که مرگ مرا در برق دشته جلادان
به انتظار می کشد
نگاهت
سبزترین مزرعه است
که پرنده سرگردان نگاهم را
درآلاچیق مژگانت پناه می دهد
نگاهت
امن ترین جاده است
برای گریز
و بلندترین حصار است
برای عزلت
نگاهت
آرام ترین رودخانه است
که ماهیهای رنگین چشمانم را
در عمق دریای چشمانت به بازی عشق وا می دارد
نگاهت
کوتاهترین زمان است
برای امیدواری
و وسیع ترین سایه بان است

برای فراغت

 

 


 

 

 

 

 

شاید بشه گفت جدایی, حسرت دل آدمهاست


درد عشق, غم غربته, این چیزیه که دل آدمهارو می سوزونه 


بر خلاف همه که می گن عشق:


دوست داشتن,رسیدن,وصل شدن و...است.

نرسیدن به خاطر اینکه عشق یه راهیه که هرچی می ری نمی رسی

یعنی پایانی انداره و بی نهایته

بریدن واسه اینکه اگه کسی بخواد عشق رو بفهمه باید از خودش ببره

ولی بدون عشق نفس کشیدن هم دشواره

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:53  توسط سپیده | 

 

دید مـجنون را یکی صـحرا نـورد
در مـیـان  بـادیـه  بـنشسـته  فــرد
صفحه ای ازخاک و انـگشتان قلم
مـی نـویـسد نـام لـیـلی دم  بــه دم
گفت:ای مجنون شیدا چیست این؟
بـهر که نامه نـویسی کـیست این؟
گـفـت : مـشـق نـام لـیلی مـیکـنم
خـاطـر خـود را تـسلی مـی کـنـم
چـون مـیسر نـیست مـا را کـام او
عـــشـق بـازی می کـنم بـا نـام او

 

                                                                 

                                                                          

                                                                                           

 

                           مَحرمِ دل

                           بـاز گـویم غـم دل را کـه تـو دلـدار مــنی
                           در غــم  و  شــادی  و اَلــَم   یــار  مــنـی
 
                          جز گل رویِ تواَم در دو جهان یاری نیست
                          چهره بگشای ز رویم که تو غـمخوار منی
 
                          چـشم بـیمار تـو ای می زدهد ، بیمارم کرد
                          پـای  بـگـذار به چـشمم  که پـرستار  مـنی
 
                          مَحـرَمی نـیسـت که مـرهم بـنهَد بر دل مـن
                          جز تو ای دوست که خود مَحرَم اسرار منی
 
                          زاری از غمزه ی غم زایِ تو پیش که کنم؟
                          بـا که گـویم که تـو سرچـشمه ی آزارِ منی؟
 
                          بر گشا موی خم اندر خم و دست افشان باش
                          بـه خــدا ، یـار مـنی ، یـار منی ، یـار مـنـی

 

 

 

اگر تو نبودی عشق به چکار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند ؟

اگر تو نبودی هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند.

اگر تو نبودی دلها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند .

اگر تو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می مانم و قدم بر زمین نمی گذاشتم .

اگر چشم های تو نبود ، اگر دست های تو نبود ، اگر آواز نرم تو نبود اگر لبخند تو نبود ، بند بند تنم از هم

می گست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگ هایم نمی نشست .

تـو بـودی با ابـر ها و رنـگین کمان  برایم جـامه دوخـتی و رویـاهایم را در آغـوش گرم خود جای دادی .تو 

بودی تک تک سلول هایم را به عطری که از بال و پر جبرائیل می چکید ، آغـشی و بـرای استخوانهایم

کـوچکم لالایی خواندی. توبودی که دست مرا در دست فرشتگان گذاشتی و به آنها گفتی که حتی یک

لحظه از من جدا نشوند.

اگر تو نبودی ، اگر تو نمی دیدم ، این چشم ها به چکار می آمد ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 13:12  توسط سپیده | 

 

طالع بینی شما از روی حرف اول نامتان

 

 

 

 

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه روست.ملاحظه همه را می کند ،

بـسیار خـونـگرم است و بـا هـمه زود صـمیمی مـی شود . در زندگـی مـحنت زیـاد

می کشد و درعوض هر چه را طلب کند زود می یابد و مریضی های بسیار سخت،

کمتر به سراغ او می آید.

 

ب : با محبت ، رفـیق باز و گاهی بسیار مغرور است . معمو لاً جیبش خالی است

و چندان قدر مال دنیا را نمی داند . این افراد خوش قلب و  و مهربان هستند.

 

ج : خوش اخلاق و با محبت است. معمو لا این افراد یا شیاه چهره و قوی استخوان

و یا سفید پوست و نازک اندام می باشند و همیشه با کارهایشان،دیگران را حیران

می کنند.

 

ح : خـوش اخـلاق و دسـت دلباز اسـت و همیشه حق را می گوید اما گاهی اوقات

کینه ای می شود . بسیار راز نگه دار است.

 

خ : روشـن بین و  با مـحبت و بسیار مقراراتی است . سعی می کند درآمدش زیاد

شود ، اما موفق نمی شود . گاهی تنبلی به سراغ او می آید.

 

ت : خـوش اخلاق و  کـم خـواب است و هـر گاه مـرتکب گـناه می شود، سریعاً توبه

مـی کند و اگر دل کسی را برنـجاند ، بـسیار نـگران مـی شود و در پـی آن است تـا

دل آن را به دست  آورد.

 

ث : ثابت قـدم و پـر اراده است و هـر کاری به او ارجـاع شود ، آن چـنان در آن کـار با

ثبات و پشتکار جلو می رود که هـمگان را حـیرتزده مـی کند . خوش اخلاق و عـاقـل

اسـت و  همیشه در تصمیم گیریهایش عقل بر احساس می چربد.

 

د : معتقد،متدین،بسیار با فکر،بشاش و شجاع است.نسبت به مال دنیا بی تـفاوت

است در واقع ،قدر آن را اصـلاً  نمی داند.بـا ایـن حال همیشه در ترقی است و پـلکان

موفقیت را در هر کاری دو تا یکی بالا می رود .

 

ر : فردی است خوش اخلاق و در کارها میانه رو.هر چند گاهی اوقات بسیار عصبانی

می شود.اگـر در هــمه زمـینه هـا،ایـمان خـود را حفظ کـند به هـر مقام و منزلتی کـه

بخواهد می رسد.

 

ز(ذ): خوش اخلاق ، بـا محبت و خونگرم و درهر کاری بسیار مقرارتی است . با تکیه

بر توانایی خود، می تـواند تجربه بزرگی از شکست ها را کسب کرده و با دیگـرش به

راهش ادامه دهد.

 

س: پــر اسـتعداد و بـا ذوق و سـلیقـه اسـت و هــمیشه بــهتریـن اجـناس را انـتخـاب

مـی کند. گاهی مـغرور و مـتکبر می شود. به خاطر استقامت و پشتکار در کارهایش

همیشه پیش دوستان و آشناییان ، فردی پر هیبت به چشم می آید.

 

ش : مهربان و دلسوز دیگران است و به رغم آن که بسیار خـونگرم و صمیمی است،

اما به شدت عصبی است و متاسفانه زبان تلخی دارد.در واقع  هر چه در زندگی اش

به ضرر برسد از دست و زبان خود می خورد و اگر بتواند زبان خود را نگه دارد، معمولاً

ار بلا محفوظ می ماند .

 

ص : حرف شنو ، اما بسیار دهن بین است . هر کسی حرفی را با او در میان بگذارد

صریع باور می کند. به همین دلیل این افراد (  در صورت مذکور بودن ) شوهران قابلی

نمی شوند ، زیـرا همیشه با کوچکترین حرف دیگران ، زندگی را بر خود و خانواده اش

تلخ می کند . 

 

ض : خوش اخلاق،زیرک،دانا و عین حال گاهی کینه توز است. نگرانی خود را معمولاً

بروز نمی دهد هر چند در کل ، فرد نگرانی است . در کارها بسیار دقیق است و هرگز

از یاد خدا غافل نمی شود، به همین دلیل به محض انجام کار زشتی ، توبه می کند.

 

ط : پـاک و خوش اخلاق است و دوسـتان زیادی دارند معمولاً از انجام هیچ کاری برای

آنها دریغ نمی کند . طینت پاکش باعث می شود تا دیگران به سادگی جذب او شوند

و از او به عنوان یک دوست خوب یاد کنند.

 

ظ : فـردی اسـت که ظاهـر و باطنش یـکی اسـت . بـسیار خـشک و مـقرراتی است و

همین امر بـاعث می شود که دیـگران پـشت سرش بـدگویی کنند . رفـیق باز است و

دوست دارد به رغم مقرراتی بودن همیشه با دوستان خوش باشد و خوش بگذراند.

 

ع : بلند مرتبه، پر گذشت، خوش اخلاق ، بخشنده ، مقرراتی و گاهی بسیار خشک

است. در دوستی با دیگران پاینده و ثابت قدم و نسبت به مسائل آنان،بسیار متعصب

است . معمولاً اول زندگی اش سختی و رنـج بسیار می کشد ، اما به مرور به راحتی

و رفاه می رسد.

 

غ : باگذشت ، مـقرراتی و مهربان است . به دلایل نامعلوم معمولاً در زندگی احساس

نا امیدی می کند . بسیار فـکر  مـی کـند و به گـذشته و آیـنده خـود بـیش از حـد لـزوم

می اندیشد. 

 

ف : گـاهی آتـشی مـزاج و تندخوست ، اما قـلبی رئـوف دارد و دلـش مـی خواهد کـار

دیگران را راه بیندازد . در  زندگی چند بار شکست می خورد ولـی در آیـنده به مـقام و

منزلت خوبی می رسد.

 

ق : توانا ، لا استعداد ، زیرک و داناست . برای انجام هر کاری نقشه بسیار می کشد

و بـسیار هم مـوفق می شود . هـم مـهربان است و هـم خوش اخـلاق . این افراد قـدر

زندگی را نمی دانند. 

 

ک : خوش اخلاق ، زیرک ، دانا ، خشک و مقرراتی است. متاسفانه گاهی زبان او تلخ

است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب هستند . با یک کلمه حرف دیگران را از خود

می رنجاند.

 

ل : خوش اخلاق است ، گاهی یکدنده و لـجباز می شود . بیشتر اوقات تنهایی احتیار

می کند و غرور خاصی دارد . با اینکه با مال دنیا ارتباطی دارد،همیشه در مورد مسائل

اطـرافیان نـزدیک خود بسیـار مـتعصب اسـت و سـعی می کند کـار هـای آنـها را به هـر

طریقی راه  بیندازد.

 

م : خوش اخلاق، با محبت، خونگرم و نترس است . با این حال اطرافیان پشت سرش

بد گویی و در او از او تـعریف و تمجید می کنند . خوش چهره است و چشمـان روشنی

دارد . گاهی در کارهای خود کاهل است . زود عصبانی می شود و سریع هم خاموش

می شود.

 

ن : خوش اخلاق ، است و گـاهی کینه توز و دمدمی مـزاج . گاهی اوقـات بسیار خوب

است و گاهی اوقات مقرراتی و خـشک می شود . همچو یک قـاضی در زنـدگی عـمل

می کند و در حقوق خود و دیگران به میزان و اعتدال بر خوردار می کند.

 

و : مهربان و صمیمی که همیشه به دیگران کمک می کند اما گاهی مـغرور می شود

و به همن دلیل دیگران همیشه پشت سرش بد گویی می کنند. با این حال زندگی را

همیشه زیبا می بیند و زندگی نیز به او لبخند می زند.

 

ه : گاهی جاه طلب است و به دیگران امر و نهی می کند. گاهی هم تند خو و آتـشی

مـزاج است ، اما روی هم رفـته بسیار مـهربان و صـمیمی اسـت و بسـیار هـم خانواده

دوست است. 

 

ی : متفکر است و با هر کسی که درافتـد بر او غـالب می شود . دمدمی مـزاج است،  

گاهی اوقات خوب و گاهی خشک و عصبی می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 22:41  توسط سپیده | 

 

 

 

 

 

سـلامـای صـورتـیمـون د وباره  مـخـتـصـر شده

انـگار نه انگار که یه شب گذشته و سحـر  شده

 

  گفتم شاید پیش خودت این فکرو داری می کنی 

اون روزا که با من بـودی تـلف شده ٬ هـدر شده

 

 

حقّــو  بـازم  می دم  به تـو ، شــاعر نـازنـیـن  مـن 

ایـن بــار  اوّلـه  که  دل به ،مــوقــع با  خـبر  شـده

 

 

 

 

 

من می رم واسه همیشه

چــرا   بــاورت   نـمی شـه

 

خــستم  از    روزای   ابـــری           خیـلی  سنـگین  نگاهت

دوست ندارم که تو تابستون           بـنـشینم  بــاز سـر راهت

نــمی خـوام   بـازم خـیـالـت            قــبله ی آرزو هـام  شـو

خس           آره  مـن  اونــم  کـه  گــفـتم             واه  چــشم تــو  دیـونـم    

                  آره مــن  قـول   داده  بــودم             تا  تـهش باهات   بمونم         

                 ولــی  پـس   دادی  نـگـامـو              زیــر    رگـبـار   غـــرورت 

  من فقط یه مـن فــقط یـه کـم شـکستم             خوب نگام کنی همونم

چــ              چــمـدون       رویــا هــامــو              دیـگه  بــرداشتم بستم

 بستم         دیــگه  عـین  اون قــدیـما                چـشاتو  نمی پـر ستم                     

                  حـالا    بی اسم  و   تـنها               پــر   پـا یــیز  شـکسـتم      

                  اینی که  حالا  مـی بینی             دیگه مجنون چشات نیست

                  دیگه وقتی نیمه شب شه             نـگران لـحظه هـات نـیست

                  مـن   بـرام  فــرقـی  نداره              کـه تـو بـاشی یـا نـباشی