![]() |
![]() |
|
|
دید مـجنون را یکی صـحرا نـورد
مَحرمِ دل بـاز گـویم غـم دل را کـه تـو دلـدار مــنی
اگر تو نبودی عشق به چکار می آمد و بهشت را شب و روز برای که می آراستند ؟ اگر تو نبودی هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند. اگر تو نبودی دلها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند . اگر تو نبودی من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می مانم و قدم بر زمین نمی گذاشتم . اگر چشم های تو نبود ، اگر دست های تو نبود ، اگر آواز نرم تو نبود اگر لبخند تو نبود ، بند بند تنم از هم می گست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگ هایم نمی نشست . تـو بـودی با ابـر ها و رنـگین کمان برایم جـامه دوخـتی و رویـاهایم را در آغـوش گرم خود جای دادی .تو بودی تک تک سلول هایم را به عطری که از بال و پر جبرائیل می چکید ، آغـشی و بـرای استخوانهایم کـوچکم لالایی خواندی. توبودی که دست مرا در دست فرشتگان گذاشتی و به آنها گفتی که حتی یک لحظه از من جدا نشوند. اگر تو نبودی ، اگر تو نمی دیدم ، این چشم ها به چکار می آمد ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 13:12 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|